محمد بن حسين البيهقي
599
تاريخ بيهقى ( فارسي )
آن كه » آن دشت پرلشكر باشد بسيار ضعيف است چون دشتى در آنجا نبوده است . . . ( 17 ) - پيلى چند بداشته : چند پيل ايستانيده بودند ، جملهء حاليهء بحذف « بودند » ( 18 ) - دست بوسه داد : ( رسول ) دست سلطان را بوسيد ( 19 ) - بقاش باد : زندگانى و عمر وى دراز و پايدار باد ( 20 ) - على دايه : على ابن عبيد اللّه صادق كه به سپهسالارى رسيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 45 شمارهء ( 15 ) ( 21 ) - معنى جمله : يعنى پيش ازين معلوم شد كه هنوز وزيرى در كار نبوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 22 ) - واجب داشت : فريضه شمرد ( 23 ) - اقامت نمود : اقامه كرد و بپاداشت ص 507 ( 1 ) - ركن : بضم اول سكون دوم پشتيبان و ستون و جزء عمده ( 2 ) - معنى القاب : ياريگر دين خدا و نگهبان شهرهاى خدا و كيفر كشنده از دشمنان خدا ( 3 ) - ملكت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم مملكت و پادشاهى ( 4 ) - برملا : بر سر انجمن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 4 ) ( 5 ) - ببست : پيچيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 506 شمارهء ( 14 ) ( 6 ) - ياره : دستبرنجن ، زيورى كه با آن ساعد را بيارايند ( 7 ) - بسپرد : تسليم كرد و داد ( 8 ) - بداشته بودند : ايستانيده بودند ( 9 ) - فذلك : بر وزن مسالك بمعنى خلاصه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 9 شمارهء ( 11 ) ( 10 ) - دست بسته : بستهء دست يا پيچيدهء دست ، صفت مركب مفعولى ( 11 ) - برين طى : بر همين پيچيدگى و بستگى و لاو نورد و چين - از اينجا آشكارست كه سلطان پس از تاجگذارى در اين تشريفات دستار ( عمامه ) دست بستهء خليفه را مىبايست بر سر نهد ( 12 ) - زنادقه : بفتح اول و كسر چهارم جمع زنديق بمعنى ملحد و بىدين و دهرى ( 13 ) - قرامطه : بفتح اول و كسر چهارم جمع قرمطى ( بفتح اول ) نام يك فرقه از مذهب اسماعيلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 443 شمارهء ( 15 ) ( 14 ) - بگرفت : بايد بگرفت و مسخر كرد ( 15 ) - در ديباى سياه پيچيده : در حرير سياه در نورديده ، صفت مركب مفعولى ، منشور ( فرمان ) موصوف ( 16 ) - رسول ايستاده : جملهء حاليه ، در حالى كه فرستاده ايستاده بود ( 17 ) - بيند : مصلحت داند ( 18 ) - مصلى : بضم اول و تشديد دوم مفتوح و الف مقصوره در آخر جا نماز و سجاده ( 19 ) - سلاحدار : جاندار يا نگاهبان و محافظ سلطان ( جان در كلمهء جاندار بمعنى سلاح است ) ص 508 ( 1 ) - آئينه پيل : دهل يا طبل بزرگ كه آن را بر پيل مىنواختهاند و بعضى گفتهاند جرس و دراى و زنگ است كه بر پيل آويزند ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 2 ) - فرجى : بفتح اول و دوم نوعى از قباى بىبند گشاد ( 3 ) - مرتفع : گرانبها ، اسم فاعل از ارتفاع ، صفت جامهها ( 4 ) - عمامهء بسته : دستار پيچيده و آماده براى بر سر نهادن ( 5 ) - بداشت : نگاهداشت و